تبليغاتX
Strangers in the Night

Strangers in the Night

دو غریبه در شب (يادداشت های يك هنرجو)

دلواپس شادمانی تو هستم

 "تنها ديوانگان از قفس مي پرند"

* داغ تر از داغ: شماره ۳۸۱ ماهنامه فیلم و پرونده "پرواز بر فراز آشیانه فاخته" را ببینید: پرونده ای برای یکی از فیلم های عمرم و یکی از محبوب ترین کارگردان های زندگی ام یعنی میلوش فورمن به همراه مصاحبه اختصاصی با زین کیسی پسر کن کیسی. این هم فهرست این شماره از مجله. ببینید حتما!

                           

"یک بار برای هرگز"

* داغ داغ داغ: صفحه سینمای جهان در روزنامه اعتماد دوشنبه (صفحه اینترنی و فایل پی دی اف) 

                             

* این یک آنونس است و می خواهم آن را همین جا درست اول پستی که این همه دوستش دارم بنویسم: در روزنامه اعتماد دوشنبه این هفته (۳۱ تیر ۱۳۸۷) به همراه دوست گرامی ام نوید غضنفری صفحه ای برای فیلم یک بار (Once) در آورده ایم. از دست اش ندهید. حرف دل را زده ایم. این آنونس را هم نوید نوشته است. ببینیدش! 

                                 

* داغ: شماره ۱۷۵هفته نامه همشهری جوان: مطلب در مورد پاندای کونگ فوکار رفته ايم.

"دلواپس شادمانی تو هستم"

-1-

من همان اندازه

دلواپس شادمانی توام

که تو

دلواپس شادمانی من

اگر تو خاطری آسوده نداشته باشی

من هم آسوده خاطر نخواهم بود.

 

                                               خلیل جبران

در دفتر یادداشت های ماری هاسکل،

27 مه 1923

 

-2-

 

تو هر که باشی

مرا دل شکسته و نومید نخواهی کرد.

من هیچ خیالی در سر ندارم

که بخواهم تو کسی باشی

که من می خواهم باشی،

یا رفتارت به دلخواه من باشد

من بر آن نیستم

که بخواهم آینده تو را پیش بینی کنم،

من فقط می خواهم تو را کشف کنم.

تو مرا دل شکسته و نومید نخواهی کرد.

 

از نامه ماری هاسکل،

23 نوامبر 1912

 

-3-

 

انسان می تواند

بی آنکه انسان بزرگی باشد،

انسانی آزاده باشد.

اما هیچ انسانی نمی تواند،

بی آنکه آزاد باشد،

انسان بزرگی باشد.

 

از نامه خلیل جبران،

16 مه 1913

 

-4-

 

گاهی،

تو حتی لب به سخن نگشوده ای –

و من به پایان آنچه خواهی گفت رسیده ام.

 

                                                    خلیل جبران

در دفتر یادداشت های ماری هاسکل،

28 ژوئیه 1917

 

-5-

 

تو مرا یاری داده ای

تو در کارم مرا یاری داده ای

من تو را یاری داده ام

من در کارت تو را یاری داده ام.

و من

به خاطر این «من» و «تو»

از خداوند سپاسگزارم.

 

                                                    خلیل جبران

در دفتر یادداشت های ماری هاسکل،

12 مارس 1922

 

 

-6-

 

من به خاطر شادمانی تو

بسیار شادمانم

برای تو

شادمانی شکلی از آزادی است،

و در میان تمام کسانی که من می شناسم

تو آزادترین آنان هستی.

قطعا تو این شادمانی

و این آزادی را

بدست آورده ای.

زندگی نمی تواند

با تو

جز به مهر و شیرینی

جور دیگری رفتار کند

تو با زندگی

جز با مهر و شیرینی

رفتار نکرده ای.

 

از نامه خلیل جبران،

24 ژانویه 1923

 

-7-

 

درباره خویشتنِ خویش اندیشیدن، وحشتناک است.

اما این تنها راه صمیمانه کار است:

اندیشیدن درباره خویشتن خویشم بدانگونه که هستم،

اندیشیدن به جنبه های زشتم،

اندیشیدن به جنبه های زیبایم،

و در شگفت شدن از آنها.

چه آغازی می تواند محکم تر و استوارتر از این باشد؟

از چه چیزی می توانم رشد خود را آغاز کنم

جز از خویشتن خویشم؟

 

 از یادداشت های ماری هاسکل،

10 سپتامبر 1920

 

 

-8-

 

زناشویی

برای هیچ کس،

هیچ حقی

جز آنچه به دیگری می دهد،

پدید نمی آورد

زناشویی

برای هر کس

همانقدر آزادی می آورد

که آن کس به دیگری می دهد.

 

                                                    خلیل جبران

در دفتر یادداشت های ماری هاسکل،

27 مه 1923

 

-9-

 

رابطه و پیوند من با تو زیباترین چیز در زندگی من است.

این پیوند شگفت انگیزترین چیزی است که در هر زندگانی

آن را شناخته ام.

این پیوند جاودانه است.

 

                                                   خلیل جبران

در دفتر یادداشت های ماری هاسکل،

11 سپتامبر 1922

 

 

 

-10-

 

تو بیش از آنچه من قادر به گفتن باشم

به من گوش می دهی.

تو ضمیر آگاه را می شنوی.

تو با من به جاهایی می روی که

کلمات من قادر به بردن تو به آنجاها

نیستند

 

                                                    خلیل جبران

در دفتر یادداشت های ماری هاسکل،

5 ژوئن 1924

 

-11-

 

... و به او گفتم که می خواهم دوستی مان پایدار باشد، و می ترسم روابط عاشقانه آبکی، دوستی مان را تباه کند...

 

از یادداشت های ماری هاسکل،

10 دسامبر 1910

 

-12-

 

دو بوسه برای دست های تو،

و دو بوسه برای چشمانت.

 

خلیل جبران

6 مه 1912

 

-13-

 

آرزو می کنم می توانستم

به تو نشان دهم که یاد تو در من

تا چه اندازه شیرین است،

و تا چه اندازه دوست دارم

که تو را دوست بدارم.

به آستان من

خوش آمدی.

 

ماری هاسکل

2 اکتبر 1912

 

-14-

 

بین ما، ماری

خدای ناشناخته ای ایستاده است

که پاهایش استوار است،

که دستها و چشمانش

همیشه باز است،

و ذهنش تغییر ناپذیر.

روزی خواهد رسید که تو از من

این را دوباره خواهی شنید

از جهانی دیگر –

جهانی نزدیک تر به خورشید تا این سرزمین خاکی.

 

خلیل جبران

9 اکتبر 1912

 

-15-

 

برگرفته از: دلواپس شادمانی تو هستم، گزینه نامه های عاشقانه جبران خلیل جبران و ماری هاسکل، ترجمه مجید روشنگر. انتشارات مروارید،‌ چاپ اول 1386.  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/27ساعت 1:31 قبل از ظهر  توسط جواد رهبر  | 

جانِ من حواس اتان به حيوان های انسان نمای اطرافتان باشد

نکته اول: شماره ۵۳ هفته نامه وزین "شهروند امروز" را ببینید که شش مطلب در مورد شش مجری پرسابقه شبکه های تلویزیون امریکا یعنی جانی کارسون، مایک والاس، دیوید لترمن، لری کینگ، اُپرا وینفری و جان استوارت در آن نوشته ام. (این شماره از هفته نامه یکشنبه ۱۶ تیر منتشر شد.)  

 

نکته دوم: سرانجام نسخه ای تر و تمیز از آگوئیره، خشم پروردگار شاهکار بی بدیل ورنر هرتزوگ یافتم تا بار دیگر فرصت دیدار مجددش فراهم شود. خوشحالم و شاد! و دلیل این شادی و خوشحالی را تنها کسانی می فهمند که یا قبلا این فیلم را دیده باشند یا بدانند این زوج هرتزوگ-کینسکی در دهه هفتاد چه شاهکارهایی که تحویل ما نداده اند... اگر این فیلم را ندیده اید فقط می توانم بگویم فیلم بسیار مهمی را از دست داده اید مثل این می ماند که اینک آخر الزمان را ندیده باشید. هر دو تا فیلم هم بدجوری بیننده را به قلب تاریکی روح و روان بشر می برند و در دل آن ظلمت نشان می دهند که انسان می تواند چه موجود هولناک و حیوان صفتی باشد. این روزها این دو شاهکار بيش از پيش برای ام محترم هستند چون به ام ثابت شده که در ته وجود بعضی از انسان ها خصایصی است که مجبورمان می کند از شر آن انسان نماها به آغوش حیوانات درنده پناه ببریم. آگوئیره، خشم پروردگار را ببینید تا متوجه بشوید چه می گویم و آن زمان شما هم مثل من بیشتر مراقب حیوان های انسان نمای اطراف خود خواهید بود تا کمتر از دست آنها آسیب ببینید. یادتان باشد که حیوان های انسان نما رحم و مروت ندارند و هم خود و هم شما را ویران خواهند کرد...

* برای یافتن اطلاعات بیشتر در مورد فیلم اینجا را هم ببینید بد نیست. 

 

نکته سوم: در شماره 173 هفته نامه همشهری جوان (که همین شنبه درآمد) در مورد آلبوم های گروه کولدپلی نوشته ام و همين جا دلم می خواهد بگويم که عاشق ترانه 42 از آلبوم جديد گروه يعنی زنده باد زندگی يا مرگ و تمامی دوستان اش شده ام. شما هم اين ترانه را بشنويد شايد که خوش اتان بيايد. ترانه ۴۲ از گروه کولدپلی         

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/04/17ساعت 8:30 بعد از ظهر  توسط جواد رهبر  | 

جایزه ای برای امیر قادری (پز می دهم که دوست و همکارش هستم)

                                               

 

* دوتا کامنت علی دوستم با نام "ارتش سایه ها" در بخش نظرها را از دست ندهید که حدیث ما و این گروه خشن است.

 

 

          

 

* خبری جدید: شماره ۱۷۳ هفته نامه همشهری جوان روی پیشخوان ها آمده است و در صفحه موسیقی آن مطالبی خواندنی در مورد گروه انگلیسی کولدپلی و آلبوم جدیدشان "زنده باد زندگی یا مرگ و تمامی دوستان اش" درآورده ایم. از دست اش ندهید که اگر موسیقی باز باشید خوشتان خواهد آمد.

 

و حالا مطلب اصلی: 

     این روزها یک خبر خوشحال کننده شنیده ام و آن هم اینکه امیر قادری، دوست و همکار سرشناس و باسابقه ام، در جشن سه شنبه شب منتقدان به عنوان یکی از ده منتقد برتر سی سال گذشته انتخاب شده. راستش من با وجود اینکه در آن جشن غایب بودم وقتی که خبر را شنیدم حسابی ذوق کردم. با امیر دوست و همکار هستم. این که می گویم همکار بر می گردد به آشنایی نزدیکی که حدود ده ماه است با هم داریم اما از نظر حجم کاری، به نظر خودم البته، بسیار مفید و پُربار بوده: اول پرونده ای برای بازگشت (پدرو آلمودوار) در مجله فیلم درآوردیم، بعد پرونده ای برای راتاتویی در مجله دنیای تصویر، بعد پرونده مفصلی برای فیلم سینمایی خانواده سیمپسن در مجله فیلم کار کردیم، بعدش مقاله ای برای پرونده لورل و هاردی نوشتم و پرونده سیکوی مایکل مور در مجله فیلم هم که خوب شده بود. تازه سه چهارتا پرونده توپ هم در نوبت چاپ داریم که ایشالا به زودی درمی آید. در حال حاضر هم روی دو تا پرونده دیگر کار می کنیم و طرح چندتای دیگر هم در دست اجرا داریم. بین خودمان باشد من چند تا پیشنهاد به نظر خودم خفن برای کار کردن دارم که هنوز پیش امیر لو نداده ام. تمامی اینها به کنار با هم دوست هم هستیم و امیدوارم که رفیق هم بشویم (شاید هم شده باشیم و من خودم بی خبرم) این را نوشتم تا بگویم که من هم به سهم خودم از شنیدن چنین خبری خیلی خوشحال شدم هم برای امیر و بیشتر از او برای خودِ خودم.  

* یادداشت امیر قادری در مورد این جایزه را هم بخوانید.

- توضیح ضروری: ارزش این عکس بالا را من و امیر خیلی خوب می دانیم. اگر بگویم برایمان مقدس است عین حقیقت را گفته ام. ته این گروه خشن است و آخرت سینما...   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 10:56 بعد از ظهر  توسط جواد رهبر  | 

مگر آنها به اسب ها شلیک نمی کنند؟

              

به جای مقدمه: (يکشنبه/ساعت سه بامداد پشت ميز اداره)

لستت (تام کروز) حالا که لویی (براد پیت) را خون آشام کرده از او می خواهد برخیزد و با چشمان خون آشامی اش این دنیا را ببیند. لویی بلند می شود و نظاره می کند: مسحور شده... جهانی را که می بیند در نظرش به طرز آشنایی بیگانه و غریب است. این بخشی از یکی از محبوب ترین فیلم های عمرم، مصاحبه با خون آشام: تاریخچه خون آشام (نیل جوردن، 1991)، است که هر جایی در موردش صحبت نمی کنم و امشب بلاخره در موردش حرف زدم و تکه ای از آن را رو کردم... صرف این که از این به بعد با چشمانم دنیایی را می بینم که در آن دیگر هلندی در جام ملت های اروپایش بازی نخواهد کرد...

 

باخت امشب هلند در برابر روسیه چندان دور از انتظار نبود. با تماشای آن بازی توفانی شاگردان گاس هیدینگ در برابر تیم سوئد می شد حدس زد که روسیه برای هلند مشکل ساز می شود به خصوص اگر هلند زمام بازی را در دست نمی گرفت (که نگرفت.) تمام آن شور و شوق تیم هلند برباد رفته بود و تیم هایی که بی در و پیکر بازی می کنند ته اش همین می شوند. شکست هلند (که نتیجه بازی بد بازیکنانش بود) مرا یاد داستان مردگان از جیمز جویس در مجموعه دوبلینی ها انداخت. (اصلا ولش کنید نمی خواهم از این داستان چیزی بگویم. باشد برای فرصتی دیگر. فعلا بقیه مطالب را ببیند.) فقط اين را بدانيد که هلند هميشه برای من هلند است بدون هيچ کم و بيش!    

***

۱ شماره 171 هفته نامه همشهری جوان از امروز روی پیشخوان دکه ها آمده. در صفحه سینمای این شماره به همراه نوید غضنفری مطالبی در مورد فیلم مایکل کلایتون درآورده ایم. من دو مطلب نوشته ام: یکی درمورد حاشیه های ساخت فیلم و دیگری در مورد سیدنی پولاک، بازیگر و یکی از تهیه کننده های فیلم. این چند خط صرفا آگهی ست وگرنه تماشای مایکل کلایتون آن قدر تجربه شیرینی بود که می شود خیلی بیشتر از اینها در موردش نوشت.

۲ سرانجام شمارش معکوس به ته اش رسید و سربازی ام، شکر خدا، تمام شد! این روزها سخت درگیر تکمیل کردن مدارک و کارهای تسویه حساب ام هستم تا کارت پایان خدمت را بگیرم. زود خبرهای تکمیلی را به اطلاع شما می رسانم و یادداشتی هم درباره این دوره خواهم نوشت. قول می دهم. از تمام دوستانم هم متشکرم که خیلی به ام لطف داشتند و از هر طریقی که ممکن بود پایان این دوره را به ام تبریک گفتند. مرسی.   

۳ راستی امروز روز اول فصل محبوب ام یعنی تابستان است. درباره این فصل هم حسابی خواهم نوشت... هر چه باشد فصل خودم است و در آن به دنیا آمده ام...   

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/01ساعت 6:6 بعد از ظهر  توسط جواد رهبر  |