تبليغاتX
Strangers in the Night

Strangers in the Night

دو غریبه در شب (يادداشت های يك هنرجو)

بدرود تلخک دوست داشتنی! (That I Would Be Good)

                           

فوری:  هنوز حکمی به دفتر مجله نرسیده... پس هنوز زنده ایم!

حالا که شماره 179 - و شماره پایانی هفته نامه همشهری جوان - روی پیشخوان ها آمده، می توان این کامنت دوست نادیده ام امیر عزیز را خواند و از آن لذت برد... 

جواد عزیز

اولین باری که مجله دانشجویمان بسته شد خوب یادم است یک مطلبی در مورد سینمای لینچ نوشته بودم. با لپ تاپ خودم در خوابگاه اکثر مطالب را تایپ کردیم؛ چاپ و تصحیح و طرح جلد و به هر حال شوق اولین مجله... و بعد از دو ماه طاقت فرسا اینکه ببینی نوشته هایت چه توانی از تحول دارند ذوق زده ات می کند. یک هفته بعد شورای نظارت بر نشریات توقیفش کرد؛ به علت توهین به صدا و سیما (مطلب یکی از دوستان) نشریه ای که 4 سال قدمت داشت را یک روزه به باد دادیم یا دادند! حسش اصلا جالب نیست، بُهت و غصه و نگرانی. داشتم کم کم پی می بردم به حقایق به یک جور گذر از آرمان به عمل! بگذریم دومی به خاطر ترویج اندیشه های غربی و سومی به دلیل حمایت از حقوق زنان... دیگر هر مجله ای جلویم بگذاری می توانم با یک نگاه سرسری دلایل قاطعی برای توقیفش پیدا کنم! بدی این توقیف ها جدا از قطع شدن سیر یک حرکت فرهنگی و سر خوردگی ناشی از آن، خودسانسوری ناگزیری است که پس از آن می آید. همه مان مجله هایمان را دوست داریم و نمی خواهیم از دست بدهیم و گهگدار کیفیت قربانی مصلحت می شود. عادت کرده ایم دیگر... سکوتمان را هم از سر رضا تعبیر می کنند و دم نمی زنیم. / جوکر لجر جدا عالی از آب در آمده، روی جوکر نیکلسون را خوب سفید کرده و گهگداری قلقلکمان می دهد که این لقب دلقک برای لجر برازنده تر است. بدرود تلخک دوست داشتنی! / در مورد نقد هم من به شدت و با تمام قوا به این نکته اعتقاد دارم که دوستان به این باید توجه کنند که نقد یک نظرگاه شخصی است که بر بستری از داده های مشخص قرار گرفته. مسلما نحوه استخراج این داده ها مختلف است و اگر دیدگاه من با شما متفاوت باشد نشانگر محق بودن من نیست و یا دید بالاتر و برتر! امیدوارم که سرانجام روزی ببینیم توانسته ایم گفتمان (دیالوگ) را در درونمان نهادینه کنیم. اولین گام ها برای حرکت به سوی دنیای مدرن!

* در شماره پایانی همشهری جوان در صفحه سینما حواشی فیلم «وال-ئی» را نوشته ام و مصاحبه ای با کارگردان فیلم اندرو استانتن ترجمه کرده ام... 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 10:45 بعد از ظهر  توسط جواد رهبر  | 

بنوش به سلامتی "مرگ یک دلقک"

... به سلامتی "توقيف همشهری جوان"  

روزی روزگاری جان فرانكن‌هایمر از یول براینر نقل قول می‌كرد كه می‌گفت: روزهای خوبی توی دنیا داری و روزهای بدی. ولی یك چیز را همیشه مطمئن باش: هیچ كدام‌اش دوام چندانی ندارد.

               

                               «حالا کوهستان بروکبک تنها چیزئه که داریم...» *

هیث لجر بازیگر خیلی خوبی است؛ با همین پرونده جمع و جور هنری اش هم می شود به استعداد شگرف او در بازیگری پی برد. (یک صحنه در کوهستان بروکبک است که همیشه دلم می خواسته برای دوستانم تعریفش کنم و هیچ وقت هم این کار را نکرده ام. این بار هم نمی گویم) در موردش یک بار مفصل نوشتم؛ زمانی که مُرد و انصافا چقدر هم راحت و قشنگ مُرد... (همان مطلب هیهات یاغی آرام! را می گویم که خیلی هم دوستش دارم) در شماره 178 هفته نامه همشهری جوان به همراه دوستانم نوید غضنفری و صوفیا نصرالهی پرونده ای چهار صفحه ای در مورد شوالیه سیاهپوش (یا شوالیه تاریکی) درآورده ایم و من علاوه بر بت من شناسی، مطلب کوتاهی هم در مورد لجر و شاه نقشش در آخرین نقش کامل سینمایی اش یعنی جوکر نوشته ام. اول کار نوشتم که لجر بازیگر خیلی خوبی است؛ نوشتم است چون معتقدم حالا حالاها نقش آفرینی هایش در یادها باقی خواهد ماند. برای همین هم که شده به سلامتی بازي او در نقش جوکر (همان دلقک شيطان صفتِ فیلم شوالیه سیاهپوش) و مرگش، ترانه بزرگ Death of a Clown از گروه انگلیسی The Kinks را برایتان می گذارم تا دانلودش کنید و حین گوش دادن به آن همگی بنوشیم به سلامتی "مرگ یک دلقک".   

                         

شماره چهارمِ دوره جدید ماهنامه تازه {شماره مرداد و شهریور ۸۷ به سردبیری بهروز افخمی) روی پیشخوان ها آمده است و در این شماره با امیر قادری پرونده ای در مورد "تیتراژهای برتر تاریخ سینما" درآورده ایم. مطالبی که من برای این پرونده نوشته ام و یا ترجمه کرده ام از این قرارند:

-          تیتراژ فیلم: آغاز تا به حال

-          تیتراژهایی برای تمام فصول

-          تیتراژسازان بزرگ؛‌ سائول باس

-          تیتراژسازان بزرگ؛ موریس بایندر

-          مقایسه سائول باس و موریس بایندر

-          تیتراژسازان بزرگ؛ کایل کوپر

-          تیتراژسازان بزرگ؛ ریچارد موریسون

 

به نظر خودم که پرونده خوبی شده. از دستش ندهید.

 

* از دیالوگ های فیلم کوهستان بروکبک

 

* جدید: آرش حقیقی امروز در روزنامه اعتماد به قول خودش نقدی بر نقد من بر فیلم «یک بار» نوشته است. حیفم آمد این مطلب را نخوانید چون خیلی چیزها را روشن می کند. با اینکه از این کار متنفرم اما در حال تهیه جوابیه ای کاملا مودبانه و منطقی هستم که به امید خدا در صفحه سینمای جهان روزنامه اعتماد منتشر خواهد شد. تا آن زمان برای اینکه خودتان مطالب و موضع گیری ها را مقایسه کنید لازم است اول فیلم را ببینید و بعد این دو مطلب را بخوانید: 

- مطلب من در مورد فیلم «یک بار»

-مطلب آرش حقیقی در مورد نقد من بر فیلم «یک بار» 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/20ساعت 8:50 بعد از ظهر  توسط جواد رهبر  | 

تا به حال زنی را با دل و جان دوست داشته ای؟

 

                                  

 

* تازه تر از تازه: به یاد تمامی آن دل دل کردن ها با سیلوینا اوکامپو و آثارش: شماره 38 مجله نافه درآمده و مطلبی که در معرفی دنیای سیلوینا اوکامپو، شاعر و نویسنده بزرگ و البته در ایران ناشناخته مانده ی آرژانتینی، نوشته بودم در آن چاپ شده است. شعر "اسبان جاودان" اوکامپو را هم ترجمه کرده بودم که در انتهای مطلب منتشر شده. در مورد اوکامپو همین بس که بدانیم بورخس از او به عنوان یکی از بزرگترین شاعران اسپانیولی زبان جهان یاد می کند.

 

                                                      «پارانوید پارک»

 

*تازه: روزنامه اعتماد (صفحه ۱۰): پارانوید پارک با مصاحبه اختصاصی با بلیک نلسون

صفحه سینمایی روزنامه اعتماد و این هم فایل پی دی اف همان صفحه  

 

                             «تا به حال زنی را با دل و جان دوست داشته ای؟»

 

اولین بار مرتضی بود که آلبوم بهترین ترانه های برایان آدامز را روی یک نوار کاستِ سونی آبی رنگ ضبط کرد و داد دستم. تمام آن ترانه هایی که تک تک این طرف و آن طرف شنیده بودم حالا روی یک کاست شصت دقیقه ای همراه من بود و کاش می شد با همین کلمات ساده لذت بارها از سر تا ته گوش دادن به آن کاست را شرح دهم، آن هم حالا که دیگر حساب ام پی تری هایم مدتهاست که از دستم دررفته (خدا را شکر البته!). یادش بخیر، چه روزهایی بود. فقط همین را بگویم که مرتضی الان در تورنتو است. خدا پشت و پناهش...

 

                        

 

دلم می خواست مطلبی که در شماره  177 هفته نامه همشهری جوان (که همین شنبه درآمد و الان روی پیشخوان هاست) نوشته ام بتواند همین حس را القا کند. سعی ام این بود که تا جایی که فضای هفته نامه اجازه می دهد، حکایت بزرگ شدن یک نسل را با برایان آدامز توصیف کنم.

آدامز را به این دلیل دوست دارم که احساس می کنم نگاه عاشقانه اش نسبت به زن یکی از جذاب ترین دیدگاههای خوانندگان موسیقی راک به زن است. برای اثبات این نکته هم ترانه تا به حال زنی را با دل و جان دوست داشته ای؟ را می گذارم اینجا تا دانلودش کنید و بارها به آن گوش بسپارید...

 

* این مطلب دل انگیز را هم نوید دوست عزیزم نوشته. دستش درست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 10:22 بعد از ظهر  توسط جواد رهبر  |