همه راهها به اصفهان ختم می شود

تازه: دشوارشدن متن هيچ افتخاری ندارد
فتح الله بی نياز، منتقد کهنه کار، مقاله بی نظيری در روزنامه اعتماد نوشته. بخش اول آن را بخوانيد.
بخش پايانی مطلب در همان روزنامه
*****
-۰-
این طرحی است که اندی وارهول از مایکل جکسون کشیده؛ مال دهه هشتاد است. این روزها مدام دلم برای تابلوهای اندی وارهول تنگ می شود؛ برای تمامی پاپ آرت هایش، برای میک جاگر و مریلین مونرو اش و برای تابلوی بی نظیر «خودکشی».
-1-
وقتی خبر مرگ مایکل جکسون را روی بخش جهان سایت موسیقی ما کار کردیم، پرونده ای هم برای او درآوردیم. اینها لینک های همان پرونده است؛ بخوانید:
دنیای ما را تکان داد؛ جواد رهبر
اسطوره ای که بلاخره مرد؛ نوید غضنفری
وقایع شمار درگذشت مایکل جکسون به روایت سایت موسیقی ما
-2-
این شعر ای. ای. کامینگز بزرگ و محبوبم از کتاب ای. ای. کمینگز و شعرهایی از او، جمعآوری و ترجمه سیروس شمیسا گرفته شده؛ در روزنامه «اعتماد ملی» نوشته بود که شعر محبوب محمد حقوقی فقید بوده است. چقدر عجیب است که حقوقی که عمری درباره شعر فارسی تحقیق کرده و نوشته، دل به شعری ترجمه از یک شاعر مدرن و هنجارگریز امریکایی ببندد. باید خیلی دید ادبی آدم باز باشد – مثل شاملو – که متوجه بشوی ادبیات غرب چقدر عمیق است، گاهي خيلي عميق تر از ادبيات کلاسيک ما. روزگاری چند شعری از اشعار اولیه کامینگز ترجمه کرده بودم که در ماهنامه «آزما» منتشر شد. به زودی آنها را اینجا هم می گذارم.
مردی بزرگ رفته است
مردی بزرگ رفته است
که چونان حقیقت رشید بود:
و زندگی خود را
(کوهستان میداند که چگونه)
مانند جامها ی از آسمان
(اکنون با آفتابی خوش در آن
اکنون با هزاران شعله سرکش
با هزاران هزارگونه سکوت بینام)
بر تن کهنه کرد
-3-
این تیتری که بالای این پست است، حکایت خنده داری دارد. اگر سوپراستار تهمینه میلانی را دیده باشید، متوجه می شوید که شهاب حسینی در منجلاب فرورفته را به اصطلاح فرشته ای از اصفهان نجات می دهد. در آخر فیلم هم حسینی با ماشینش از کنار تابلوی اصفهان رد می شود. در سینما اینجای فیلم بدجوری خنده ام گرفته بود، آن هم وسط آن همه احساس تماشاگران دیگر... سوپراستار فیلم بدی است، به هزار و یک دلیل از جمله برداشت بد از داستان کوتاه جادویی هرمان هسه، «آگوستوس»، اما این لحظه اش حسابی چسبید. نمی دانم اصفهان چطور فرشته ها را از اوج آسمان پایین می کشد و می اندازد توی بغل مردان خودخواه، بلهوس و خيانتکار! زندگی کوروش زند (حسینی) که نمونه ای سینمایی از این ماجرا بود؛ نمونه واقعی آن هم بماند برای خودم.
-۴-
![]()
آن زمان ها که برای هفته نامه همشهری جوان می نوشتم، مطلبی درآوردم تحت عنوان قهقهه های آقای نویسنده. آن را برای فرانتس کافکا نوشته بودم و هدفم این بود که به زبان ساده و مناسب حال مجله، دنیای این نویسنده بی همتا را تشریح کنم. اما به جز اینها می خواستم آن ایده قدیمی و صد البته نادرست که متاسفانه به دلیل خوانش سطحی آثار کافکا در ایران رواج یافته را هم از بین ببرم؛ این که کافکا از ناامیدی و درماندگی می نویسد و بس. امروز دیدم در پورتالی به نام سیمرغ و در بخش فرهنگی آن، این مطلب را با ذکر نام مجله کار کرده اند و مطلب با تعداد بازدید 132۲ بار (تا این لحظه) به یکی از پربیننده ها تبدیل شده است. عنوان کافکاشناسی در سه سوت! از من نیست؛ این را بچه های مجله گذاشتند روی مطلب.




