John Cipollina, Fillmore East, New York, 1968
* تا اوايل هفته آينده؛ زده ايم به دل طبيعت وحشی *

John Cipollina, Fillmore East, New York, 1968
Platinum photograph by Linda McCartney
دو غریبه در شب (يادداشت های يك هنرجو)
* تا اوايل هفته آينده؛ زده ايم به دل طبيعت وحشی *

John Cipollina, Fillmore East, New York, 1968
Platinum photograph by Linda McCartney
تازه: باید این را همین الان اضافه کنم. «بگذار فرد مناسب وارد شود» را دیدم و خانه خراب شدم.سینما یعنی فیلم هایی از این دست. سینما یعنی این!
بلاخره منتشر شد. پرونده مردی روی سیم در شماره 397 ماهنامه سینمایی فیلم روی پیشخوان ها آمد. کافی ست بر روی جلد آن نگاهی بیندازید. نوشته شده «چهار گفت و گوی اختصاصی با سازندگان مستند اسکاری مردی روی سیم»؛ این چهار گفت و گو را من انجام داده ام: با جیمز مارش، کارگردان فیلم، سایمن چین، تهیه کننده، ایگور مارتینوویچ، مدیر فیلم برداری و جاش رالف، سازنده موسیقی ارژینال آن. شما را نمی دانم، اما تا جایی که خودم خبر دارم، چنین کاری در مطبوعات ایران بی سابقه بوده است؛ این که چهار عضو اصلی يک فیلم که همين اوایل اسفند 1387 جایزه اسکار بهترین مستند را برد – و گذشته از آن یک شاهکار هنری است – با مطبوعات سینمایی ایران مصاحبه اختصاصی انجام بدهند. اما این بار این اتفاق افتاد و خوشحالم که من باعث و بانی آن شدم. به زودی پرونده مترسک را هم آماده می کنیم؛ برای آن دو گفت و گو انجام داده ام: یکی با... نشد دیگر، تا اطلاع ثانوی گوش به زنگ باشید. آن هم کاری ست بی سابقه! خبرهای خوش همين طور در راه است.
چشم انداز اين شماره ماهنامه سينمايي فيلم
این مقدمه ای است که امیر برای همین پرونده مردی روی سیم نوشته و ماجراهای دلباختن من به آن در تعطیلات نوروز امسال...
مردی روی سیم یکی از مهمترین فیلمهای سال 2008 بود که همان طور که پیشبینی میشد، اسکار بهترین مستند سال را گرفت. اما پیش از آن به عنوان یکی از بهترین فیلمهای سال، در فهرست اغلب منتقدان و نویسندگان سینمایی آمد، جوری که سایت راتن تومیتوز که به جمعآوری آرا و نظرهای منتقدان مختلف میپردازد، یک بار در پایان سال اعلام کرد که در تاریخ این سایت، سابقه نداشته که فیلمی چنین فهرست پرتعدادی از نقدهای مثبت منتقدان رسانههای گوناگون داشته باشد. پس منتظر دیدارش بودم بهخصوص که داستانش که در دههی جادویی 1970 میگذرد و امیدوار بودم که بتواند بخشی از فلسفهی زندگی آن روزگار را از طریق روایت این داستان واقعی (داستان واقعی هم از آن ترکیبهای متناقض است ها!) زنده کند. اما پیش از آنکه این مستند را از طریق برنامهی «مستند چهار» در تعطیلات نوروز ببینم، جواد رهبر نسخهای از آن را دید و خبر داد که عاشقش شده است، و از آن مهمتر تعریف کرد که توانسته رد کارگردانش را بگیرد و پیدایش کند. ارتباط آنها از طریق ایمیل، صمیمیتر شد تا اینکه قرار یک گفتوگوی تلفنی را گذاشتند و جیمز مارش کمک کرد تا بقیهی آدمهای اصلی ساخت فیلم هم در گفتوگوهای اختصاصی برای ماهنامهی «فیلم» شرکت کنند. به یاد ندارم که در تاریخ مطبوعات ایران، یک فیلمساز برندهی اسکار، به فاصلهی کمی پس از دریافت جایزه، در گفتگویی با یک رسانهی ایرانی حاضر شود. آن هم چنین گفتوگوی مفصلی که تازه برای چاپ، قسمتهایی از آن را کوتاه کردیم. و یک گفتوگوی جذاب دیگر با تهیهکنندهی فیلم، که نقش کلیدی تهیهکننده را در خلق چنین آثاری ثابت میكند که در كشور ما معمولاً دست کم گرفته شده است.
* اين تيتر را برای خودم و مادرم گذاشته ام؛ برای قصه ما و مجله فيلم. روزی شايد در قالب يک کتاب توضيحش دادم.